تبليغاتX
عشق
عشق
*~*~کسب در آمد ~*~*

سلام چیزی که امروز براتون میزارم چیزیه که بخاطرش شگفت زده شدم و بجای آپ کردن شعر اینو گزاشتم من تا خودم حقوق نگرفته بودم باورم نمیشد اما واقعیت داره

برای کسب اطلاعات بیشتر روی بنر کیلیک کنین

 

 

ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد
 


ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد



| *| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 21:43 توسط نانی |
*~*~بگذار~*~*

 

 

 

 

دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم

بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :


که می خواهـيـم و نمی توانـيـم

که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !

بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد

نه به خاطر خودت ،

و نه به خاطر من !

که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش

بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 15:34 توسط نانی |
*~*~بودنم را هیچکس باور نداشت~*~*



| *| نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 15:36 توسط نانی |
*~*~تنهام~*~*



| *| نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 14:16 توسط نانی |
*~*~خدایا~*~*



| *| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 14:7 توسط نانی |
*~*~اشكي به چشم~*~*

 

اشكي به چشم و در دلم آهي نمانده است
ديگرا مرا ز عشق گواهي نمانده است

در چشم بي فروغ من از رنج انتظار
غير از نگاه مانده به راهي نمانده است

در سينه سر چرا نكشم چونكه بر سرم
جز سايه هاي بخت سياهي نمانده است

در دوره اي كه عشق گناه است بر دلم
جز جاي داغ مهر گناهي نمانده است

نوري زمهر تو نيست به دلهاي دوستان
لطفي دگر به جلوه ي ماهي نمانده است

در باغ خشك دوستي اي باغبان عشق
از گل گذشته برگ گياهي نمانده است

شور و حلاوتي ز كلامي نديده ام
شوقي و جذبه اي به نگاهي نمانده است

حسرت كشي ببين كه دگر از وجود من
جز ناله هاي گاه به گاهي نمانده



| *| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 3:54 توسط نانی |
*~*~هميشه دير~*~*

همیشه دیر


روی هر چی دست گذاشتم یکی زود تر اونو برده

روی رنوشتم انگار مهر این حادثه خرده

همیشه بهم می گفتم تو دوباره دیر رسیدی

دوباره شکست و تاخیر با یه دنیا ناامیدی

گلی رو که من می خواستم یکی قبلا چیده بودش

قبل من یکی به مقصد همیشه رسیده بودش

نیمکت رو به بلوطا شد مال یه کس دیگه

آخه دیر رسیده بودم اینو یه پرنده میگه

قبل من یکی طلسم قلعه دورو شکسته

حالا رفته توی قلعه خوش و بی قصه نشسته

همیشه دیر می رسیدم حتی موقع قرارم

حالا هم واسه همینه که تو دنیا تو رو دارم

تو رو هرگز نمی دیدم اگه زود رسیده بودم

اگه اون گل و به موقع از تو صحرا چیده بودم



| *| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 3:41 توسط نانی |
*~*~دلم گرفته~*~*

آخ که دلم گرفته

نمیشنوم صداتو

آخ که دلم گرفت

نمیبینم نگاتو

ببین اینه قصه ی من و تو

قصه ای که بود آخرش جدایی من وتو


آخ که دلم گرفته نمی تونم از تو جدا شم

آخ که دلم گرفته نمیدونم چطور بی تو باشم

کاشکی پیشم می موندی چرا پیشم نموندی نمیدونی که اون موقع دستامو گرفتی چه رویایی داشتم

میخواستم تو رو به تمام ستاره های آسمون آشنا کنم آخه چرا من وتنها گذاشتی.رفتی ولی بدون که


با رفتنت هیچی تموم نمیشه تو برام مثل یه غنچه ی گلی هستی که اگرچه گلبرگاش پرپر شده اما خود


غنچه از بین نمیره میتونم دلیلش اینه که
:

عاشق از عاشقی سیر نمیشه



| *| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 3:11 توسط نانی |
*~*~~*~*

خیلی سخته كه بدونی دل عشقت جای دیگست
خیلی سخته كه بخونی از چشاش دلواپس كسی دیگست
خیلی سخته كه شبا به یاد حرفاش نخوابی
صبح بلندشی وببینی كه یه نامه مونده باقی
نامه ای پر از خیانت كه نداره توش صداقت
نامه ای كه مهر باطل بزنه روی خیالت
یكدفعه خراب بشه اون ارزوهای قشنگ
بمونی یكه و تنها توی اون لحظه سخت



| *| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 3:7 توسط نانی |
*~*~~*~*

عاشق                               عاشق تر

نبود در تار و پودش          ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه

فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ،داره از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي

سياه پوشن ،چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي،ديگه ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي

باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه،ديگه آشفته

بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه از

رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو



| *| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:23 توسط نانی |
*~*~به نام عشق~*~*

باز خواهم گشت


دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق باز تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

به نام عشق و زیبایی٬نفس را خطبه خواهم کرد...




تقدیم به مهسا (نانی)جونم که گفت من رفتم , اما نرفتم , گفت بهانه داشتم اما نداشتم

منم دوست دارم عزیزم (بترکه چشم حسود)

نوشته شده توسط حمید



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:59 توسط نانی |
*~*~تنهایم~*~*

تنهایم

کنار پنجره می آیم

نسیم تبسم تو جاریست

قاصدکها آمده اند

در رقص باد و یاد

سبز

سپید

سرخ...

و این آخرین قاصدک

چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!

****

می خوانمت

با هفت زبان

در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای

سرشار از تکلم درخت و آفتاب

سرشار از تنفس آینه و عود

سرشار از بلوغ آسمان

و من هر چه می آیم

به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم

می خواهم در بیرنگی گم شوم

****

نمی دانم

شابد به نسیمی که صبح گاه

در سایه روشن حسرت و لبخند

از کنار دستهایت عبور کرد

می اندیشی

و من به آن بادبادکی فکر می کنم

که در سپیده دم ستاره و اسپند

در نگاه زلال تو تخم گذاشت

و تو نم نم

در تنهایی و ماه

ناپدید شدی

و تنها رد پایت

در امتداد مسیرهای خیس بی پایان

جا ماند

****

جای تامل نیست

قاصدکها آمده اند

و تو در سرود خلسه و خاکستر

ناپیدا شده ای

و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم

و به انتظار شب بوها

که در بهاری زرد

به شکوفه نشست

****
نمی دانم کدام پرنده

در نبض مدادهایت جاری بود

که هیچ کاغذی

در وسعت حجم آن نگنجید

راستی نگفتی کدام باد

بادبادکهایت را با خود برد

****
پنجره را می بندم

خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود

و آفتابگردان نگاه تو

در آسمان هشتم

ناتمام ادامه دارد

و من

به یاد آن پرنده ای می افتم

که صبح

در متن بلوغ و آفتاب

ناپیدا گم شد

ناپیدا گم شد...

(نوشته شده توسط حمید)



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:10 توسط نانی |
*~*~گفتم............~*~*

Image and video hosting by TinyPic گفتم نرو پرپر میشم
 
گفتی: میخوام رها باشمImage and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPicگفتم: آخه عاشق شدم
 
گفتی:میخوام تنها باشمImage and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPicگفتم: دلم
 
گفتی: بسوزImage and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: یه عمری باز هنوز
 
گفتم: پس عمرم چی میشه Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: هدر شد شب و روز
 
گفتم: آخه داغون میشم Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: به من خوش میگذره
 
گفتم: بیا چشمام توییImage and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: آخر کی میخره
 
گفتم: منو جنس میبینی Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: آره بی قیمتی
 
گفتم: یه روز کسی بودم Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic با من نکن بی حرمتی
 
گفتم: صدام میمیره باز Image and video hosting by TinyPic
 
گفتی: با درد بسوز بساز Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتم : حالا که پیر شدم
 
گفتی: که از تو سیر شدم Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتم: تمنا میکنم
 
گفتی: میخوام خردت کنم Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتم: بیا بشکن تنو
 
گفتی: فراموش کن منو Image and video hosting by TinyPic


| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:44 توسط نانی |
*~*~فراموش شدم~*~*

کسی رو که دوسش داشتمو همه زندگیم بود ازم خواست فراموشش کنم امروز زندگی برام تمومه اون بهونه داشت که پیشم نمونه ولی بازم میگم دوست دارم عاشقونه (حمید تنها عشق من تویی)

        مردم در کوچه های بی کسی                                سنگ قبرم را نمیسازد کسی

        سوختمو خاکسترم را باد برد                                    بهترین یارم  مرا از یاد برد



| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:14 توسط نانی |
*~*~دفتر عشق~*~*

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بـــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو



| *| نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:33 توسط نانی |
*~*~~*~*

 

می خوام با تو بگویم قصه مرگ عشقم را

می خواهم تو بدانی غم شب هایم را

                                              می خواهم که تو خواهی تن خسته و بیمارم را

                                              می خواهم که تو ببوسی لب تب دار مرا

می خواهم که بدانی عشق من رفته زدستم

بی آنکه بداند من اسیر چشم هایش شدم

                                                         چشم هایی که در آن اثری از عشق نبود

                                                        می خواهم که فریاد بزنم

                   من دوست داشتم کسی را که مرا دوست نداشت

 

کسی رو دوست داشتم که می دونست با دل من چه کرده ، می دونست با روزو شب من چه کرده ،

می دونست زندگیم بی نور چشماش سرده ، می دونست دلم پر درده، ولی رفت!!!

کسي كه ميدونه چشم انتظلرشم ..... كسي كه ميدونه بي قرارشم .....كسي كه ميدونه تا ابد دلدارشم ........ول برنمي گرده

مي دونستم كه يه روز ميري ازم جدا ميشي

                                                       مي دونستم كه ميري يار غريبه ها ميشي

به خدا خوب ميدونستم كه با من نميموني

                                                      مي دونستم ميكني دل از دلم به آسوني

نمي دونم ......؟!شايد دلش از سنگ بود ........يا دلش واسه كسي ديگه تنگ بود ....... نگاش با دل من در جنگ بود ......... هر چي بود با دلم همرنگ بود .......... ول رفت!

بگو اين دل كه تو داري جنسش از سنگه هنوز ؟

                                                          مي دونستم زير پا ميگذلري حرفاتو يه روز

مي دونستم كه دروغه دل به دل راه نداره

                                                         شايدم فقط دلاي ما به هم راه نداره.....؟!

ثانيه هاي با تو بودنم گذشته ... بي يادگارو بدون هيچ اثري .... و من در امتداد جاده ها كه به انتها رسيده اند ،دوباره اسير دلتنگي شدم ..........

به خدا خوب مي دونستم كه دلت دل نميشه

                                                              مي دونستم ناتموم عشق باطل نميشه

مي دونستم كه ميموني يه روز تو حسرت بهشت

                                                           اين همه دردو مي ذارم به حساب سرنوشت

با تو رفتن و بودن خيالي بود كه محو شد،در اين خزان بي كسي اي آشنا با غصه دلم !اي غريبه با احساسم !چه مي شد مي ماندي در اين وادي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



| *| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 17:25 توسط نانی |
*~*~رفت واسه همیشه............~*~*

می دونم ، می دونم بر نمی گردی،می دونم

قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم

قول می دم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم

قول می دم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم

قول می دم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

می دونی که خیلی خستم، می دونی دلم گرفته

می دونی دوریت عذابه، می دونی گریم گرفته

می دونم بر نمی گردی، می دونم رفتی که رفتی

دروغ بود هر چی می گفتی ، می دونم

همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته

واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

بیا برگرد اگه که قلبم تورو از خونه نرونده

دیگه از آخر قصه حتی یک لحظه نمونده

بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون تا نکنه یه موقع یه نامرد اشکاتو ببینه و بهت بخنده

ولی وقتی داشتم گریه میکردم آسمون آفتابی بودو تو هم اون دور وایساده بودی داشتی بهم می

خندیدی

خدایا گفتی به دلشکستگان امیدی

دلم شکست

دلم خون شد

دلم مرد

پس کی به عهد خود وفا می کنی

یه دوست خوب خیلی زود از پیشت میره ، ولی یه دوست بدو نمهربون تا ابد باهات میمونه و جلوی چشماته ، دلم میخواست اونی که دوستش دارم بد بود



| *| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 17:1 توسط نانی |
*~*~شاید........!!~*~*

به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید یه حسه تازه پیداشه

یه راهی روو به من وا کن توی این بیراهه ی بن بست

یه کاری کن برای ما ، یه مایی هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم!



| *| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 15:41 توسط نانی |
*~*~تنها~*~*

 

دختري بود که جز تو کسي را نداشت

جز تو کسي را عاشقانه دوست نداشت

رهايش کردي تک و تنها

چه آسون سپردي به دست تقدير او را

حالا باغ خزان زده قلبش را ببين

دريغ کردي از او خورشيد گرم وجودت را

چه آسون از ياد بردي او را

دوريت خزان کرد بهار عمرش را

مثل هميشه باز از تو مي نويسه

لحظه اي يادت از او جدا نميشه

هق هق گريه هايش را گوش کن

چقدر غمگين است لحظه هايش بي تو



| *| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 23:50 توسط نانی |
*~*~نفرت~*~*

فكر نكني اگه بري
ميرم يه جا زار مي زنم
هي به خدا قسم ميدم
كه خودم و دار بزنم
فكر نكني هرجا بري دلم رو راهي مي كنم
تو در ياي عشق تو من قلبم و ماهي ميكنم
اين همه خوشخيالي رو فراموشش كن عزيزم
يه زهر تلخ نفرته تو اغوشش كن عزيزم
فقط اينو بهت مي گم ديگه ازت بريدم
از عشق تو چي ديدم ببين كجا رسيدم
 



| *| نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:14 توسط نانی |
*~*~افسوس.........~*~*

يکی را دوست می دارم ولی افسوس نمی داند، نگاهش می کنم. نگاهم می کند، ولی افسوس از چشمانم نمی فهمد چه در دل دارم . . .

صدايش را هر شب در خواب می شنوم . . .

بويش را هر روز در باد احساس می کنم . . .

گرمی نفسش هنوز صورتم را گرم می کند،

عطش نگاهش هنوز قلبم را می فشارد،

کاش با او بودم . . .

کاش با من بود . . .

کاش من خودم بودم . . .

کاش قلبی داشتم، اشکی داشتم که هديه می کردم . . .



| *| نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 0:8 توسط نانی |

فال عشق